اخبار ویژه

  • شناسه : 14312
  • ۲۰ آذر ۱۳۹۷ - ۲۱:۴۳
  • 619 بازدید
  • ارسال توسط :
من دخترم‌‌‌… زاده ی همین شهرم… سد راهم نشو…راهم را هموار کن…
من دخترم‌‌‌… زاده ی همین شهرم… سد راهم نشو…راهم را هموار کن…

من دخترم‌‌‌… زاده ی همین شهرم… سد راهم نشو…راهم را هموار کن…

مسئولین چشم دیدن دردهای مراندارند…
نسبت به من وامثال من بی توجهند…
عابران ورهگذران پیاده باترحم خود قلب مرا آزار میدهند…

مناسبت سوم دستامبرمصادف با ۱۲ آذر، روز جهانی معلولین، سرتاسر استانها…اکثر شهرها این روز را گرامی وجشن میگیرند و رسانه های ملی و مجازی برای چند روزی توانایی های این قشر فراموش شده درطول سال را به تصویر میکشند…

 

میخواهم بگویم اگر روز ما جهانی است، پس باید امکانات رفاهی،معیشتی، شهروندی ومناسب سازی کشورماهم مثل سایرکشورهای دیگر پیشرفته وبرابرباشد…

فرهنگ شهروندی ومناسب سازی کشور ماهم غنی وکامل باشد…

پس مسئول محترم بهتراست بجای تبریک گفتن وجشن گرفتن شهرم را مناسب کنی…

بجای وعده وشعار دادن توخالی وواهی، باهمت وعمل حمایتم کنی…؛

 

شهروندم ،نگاه خیره ات رابرمن گذرا کنی…
بادیدنم صدای آه وشکر کردنت راآهسته وکم کنی…

آری گرچه معلولم، بالم جور دیده از زمان…اما همچون کبوتری سبک بال ،پابه پای همه ی هم سن وسالهایم دویده ام…

باتمام بی توجهی ونامناسب سازی شهر برای رسیدن به اهداف وآرزوهایم راه های بلند ودور ودراز راپیموده ام…

با تک تک شاپرکهای رقصان رقصیده ام…
بااندیشه ام تمام سفرها را درآسمان پیموده ام…
باعشق نهفته دروجودم کاری برتراز اعجاز عیسی کرده ام…؛

با چرخیدن چرخ ویلچرم، جهان نیز می چرخد؛
جهانی که خود ساخته ام، جهانی زیبا که حتی انسان های بدون ویلچر، آنان که بر پا ایستاده اند، هرگز طعم شیرین آن را نخواهند چشید؛

جسم نشسته من، بلندتر از قامت هر ایستاده ای سر به آسمان می ساید و من چرخ ها را می دوانم تا قصیده بلند توانایی ام را برای چشم هایی که مرا ناتوان می بینند، بسرایم…

طعم شیرین زندگی را به چاشنی اُمید، آغشته کرده ام و در کوچه پس کوچه های زندگی، رکاب میزنم، رکاب می زنم و می رانم صندلی چرخدارم را؛

 

گرمای آفتابه محبت، اوانم را بیشتر می کند،
همچنان می رانم و می رانم تاانتها…،
تا به مقصد برسم…

 

موانع زیادنـــــــد،
موانع زیادند…
فراز و نشیب ها خسته ام می کنند
اما نومید هــــرگز…!
اما نومیدهرگز…

 

می خواهم تند تر و شایسته تر برانم
تا به آرزوهایم لبیک بگویم…
اما پله ها نمی گذارند!
فراز و نشیب ها مانع می شــــــــوند،
عرق سردی روی پیشانی ام می نشیند…
ولی همچنان می تازم و می رانم…،
پله ها نمی گذارند، صندلی چرخدارم در فراز و نشیب ها، سخت عبور میکند…
مسئولین چشم دیدن دردهای مراندارند…
نسبت به من وامثال من بی توجهند…
عابران ورهگذران پیاده باترحم خود قلب مرا آزار میدهند…

اما میدانم خدا میبیند…میشوند…وآخر یک روز معجزه میشود…؛

 

میدانم سخت است، میدانم زمان می برد،می دانم پله ها زیاد است، شهرها بزرگندو همه دمی می آیند، شعارمیدهند ومیروند…
من همه را می دانم و همچنان می رانــــــم…
من همه را می دانم اما اُمــــــیدوارم
و با دلی پُراز اُمـــــید همـــچنان به انتظار می مــــــــــانم….

به انتظار شــهری مناسب، شهری بدون پله و شهری بدون موانع!

 

شهری باداشتن مسئولی بامسئولیت ولایق…
شهری باداشتن مسئولی بامسئولیت ولایق…

 

 

 

نویسنده ودکلماتور:سعادحریزی

علیرضا شناوی

خبرنگار اختصاصی خبر روز در شهرستان دشت آزادگان و هویزه بوده، فارغ التحصیل کارشناسی رشته حقوق، عضو کمیته خبرنگاران و امور رسانه قرارگاه فرهنگی دشت آزادگان، عضو شورای نویسندگی نشریه و هفته نامه رضوان خوزستان، سابقه فعالیت در بیش از ۳ خبرگزاری استان خوزستان را دارد.

بیشتر بخوانید»  سوسنگرد،سالهاست تشنه ی دیدار رهبریست!

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*